‏نمایش پست‌ها با برچسب جشنواره. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جشنواره. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه



همه چيز درباره جشنواره‌ ونيز 66
سنت‌شكني‌هاي ونيزي

اگرچه ونيز شصت و ششم مثل ديگر جشنواره‌هاي قديمي و معتبر كمي تا قسمتي سكه‌اش از رونق افتاده، اما به اعتبار افتتاحيه فراموش‌نشدني‌اش و همچنين حال و هواي خاص ونيز 66 بايد اذعان كرد كه نمي‌توان به اين جشنواره بي‌اعتنا بود.
در ضمن از مجموع 23 فيلم بخش مسابقه نيز به هر حال اسم چند كله‌گنده از يكي دو روز پيش از افتتاحيه نام برده مي‌شد كه فيلمشان اين بار كار خاص و متفاوتي است و حتما خبرساز خواهند شد؛ روندي كه البته تا روز چهارم و پنجم برگزاري اين جشنواره‌ رخ نداد و عمده توجهات به كارتون‌هايي بود كه در اين دوره به نمايش درآمدند।سينماي ايران در بخش مسابقه ونيز 66 غايب بود و اين غيبت‌ها بظاهر دارد به يك سنت تبديل مي‌شود، اما سينماي ايران در بخش‌هاي جنبي حضوري كمرنگ داشت... .


افتتاحيه ونيز 66 نيز با جنجال‌ها و حاشيه‌هاي فراوان همراه بود؛ ولي اين حاشيه‌ها عمدتا هيچ ربطي به ونيز نداشتند. يك قضيه‌اي سياسي فرهنگي حتي داشت كار دست اين قديمي‌ترين فستيوال فيلم دنيا مي‌داد. داستان از اين قرار بود كه دولت ايتاليا در بودجه سال جديد براي فرهنگ و هنر سهم ناچيزي در نظر گرفته بود. سيلويو برلوسكوني، نخست‌وزير ايتاليا آمده و شلاقي 130 ميليون يورو از بودجه بخش فيلم و ديگر امور فرهنگي كاسته است. همين مساله باعث شده بود دست‌اندركاران سينماي ايتاليا جلوي پارلمان اين كشور تجمع كنند تا اعتراض خود را علني كرده باشند. اين اتفاق دقيقا وقتي روي داد كه چيزي حدود يك هفته به شروع ونيز 66 مانده بود. از سوي ديگر، فيلم افتتاحيه نيز به نوعي به برلوسكوني مربوط مي‌شد، چراكه «باريا» فيلم افتتاحيه ونيز 66، آخرين ساخته جوزپه تورناتوره فيلمساز 53 ساله و اسكار برده ايتاليايي (سينما پاراديزو را از او به ياد بياوريد، محصول 1988) تهيه‌كننده‌اش همين دستگاه و تشكيلات آقاي برلوسكوني است. فيلمي كه 30 ميليون دلار براي تهيه و ساختش هزينه و باعث شد باريا پرهزينه‌ترين فيلم تاريخ سينماي ايتاليا نام بگيرد، البته باريا يكي دو تا سنت‌شكني ديگر هم كرد. مثلا همين بحث اكرانش در افتتاحيه ونيز 66 مورد خاص و حتي عجيبي بود، چراكه سال‌هاي آزگار بود كه در اين جشنواره‌ ايتاليايي به سبب نابسامان بودن اوضاع سينماي ايتاليا هيچ فيلمي از ايتاليا به عنوان فيلم افتتاحيه انتخاب نشده بود. مورد ديگر به ساخت و ساز باريا برمي‌گشت.
از سوي تورناتوره بارها عنوان شده بود كه باريا شخصي‌ترين فيلم او خواهد بود. او در اين فيلم از 200 بازيگر استفاده كرد و در نهايت 2 ورسيون براي اكران در نظر گرفت. يك نسخه به زبان سيسيلي براي اكران جهاني فيلم و نسخه ديگر به زبان ايتاليايي براي نمايش در خود ايتاليا.
نمايش باريا اما با حرف و حديث هم همراه بود. اگرچه عمده منتقدان فيلم را پسنديدند و آن را صاحب امضاي تورناتوره دانستند. داستان باريا به نوعي داراي يك بستر اجتماعي و تاريخي است كه سرشار از لحظات كميك هم هست. دهكده باريا، در فيلم محل اصلي وقوع ماجراهاست و فاميل و خانواده‌اي را مي‌بينيم كه تقريبا 3 نسل از زندگي‌شان روايت مي‌شود، يعني از حدود سال‌هاي 1940 تا اواخر سال‌هاي 1970.
در بخش مسابقه اما آنچنان كه برخي منتظر كارهاي عالي از تعدادي از فيلمسازان بودند، نتيجه‌اي در خور نداشت. اگرچه همگان اگر رودربايستي را كنار مي‌گذاشتند، بايد عنوان مي‌كردند در ونيز 66 عمدتا كارگردان بين‌المللي و سرشناس حضور ندارد. حتي حضور اليور استون و استيون سودربرگ را بايد با احتياط به كار برد، چراكه اين 2 نفر آثارشان در بخش مسابقه نمايش داده نمي‌شود و براي هر جشنواره‌اي آنچه كه اعتبار مي‌آورد حضور فيلم‌هاي مهم از فيلمسازان مهم‌تر در بخش مسابقه است.
اگر بي‌انصافي هم نكنيم بايد اذعان كنيم به هر حال از نام‌هايي مانند ورنر هرتسوگ و تورناتوره كه نمي‌توانيم بگذريم و هر 2 تاي اينها در بخش مسابقه حضور دارند. تورناتوره با باريا و ورنر هرتسوگ با فيلم «سرباز بد.» در كنار اينها اما مايكل مور جنجالي نيز در بخش مسابقه حضور دارد با فيلم كاپيتاليسم؛ يك ماجراي عاشقانه، اما ديگر نام‌ها و فيلم‌ها در بخش مسابقه از اين قرار بودند:
شاهزاده اشك‌ها (يون فان از هنگ‌كنگ)، تتسو مرد گلوله‌اي (شينيا تسوكاموتو از ژاپن)، زندگي در دوران جنگ (تاد سولوندز از آمريكا)، بقاي مردگان (جورج رومرو از آمريكا)، 36 نما از قله سن‌لو (ژاك ريوت از فرانسه)، روياي بزرگ (ميكله پلد چيدو از ايتاليا)، زنان بدون مردان (شيرين نشاط از آلمان)، مسافر (احمد ماهر از مصر)، بين 2 دنيا (ويموكتي جاياسوندارا از سريلانكا)، جاده (جان هيلكات از آمريكا)، اربابان (جسيكا هوشنر از اتريش)، مرد تنها (تام فورد از آمريكا)، آقاي هيچ كس (ژاكو ون دورمل از فرانسه)، ماده سفيد (كلردنس از فرانسه)، فضاي سفيد (فرانچسكا كومنچيني از ايتاليا)، آزار (پاتريس شرو از فرانسه)، تصادف (چينگ‌پو سويي از چين و هنگ‌كنگ)، اورالادوپيا (جوزپه كاپاتوندي از ايتاليا) و آشپزخانه روح (فاتح آلكين از آلمان).
با نگاهي به فهرست بالا آنچه در درجه اول به چشم مي‌آيد، وزن كم فيلمسازان است. هرچند عمدتا در ونيز شير طلايي را هميشه و همواره به كله‌گنده‌ها نداده‌اند، اما امسال به هر حال در كنار 5 يا 6 اسم حدود 17 يا 18 كارگردان گمنام و كمتر‌آشنا در بخش مسابقه قابل شناسايي است كه به هر روي تا پايان امشب 21 شهريور (12 سپتامبر) نام يك نفر و يك فيلم براي بردن شير طلايي از جزيره ليدو اعلام مي‌شود. شايد اعمال نفوذ هم كارساز باشد و شايد تعداد محدود فيلم‌هايي كه در اين 3 روز مانده تا پايان ونيز 66 هنوز پخش نشد‌ه‌اند آنقدر خوب باشند كه برنده بي‌هيچ حرف و حديثي انتخاب شود. رئيس هيات داوران اين دوره نيز البته خودش يك پا ونيزي است و سابقه 2 بار تصاحب شير طلايي را دارد. 2 شيري كه طي 4 دوره اخير به دست آورده و او كسي نيست جز همان آنگ‌لي تايواني. اصلا به روايتي هيات داوران ونيز 66 يك جورايي از فيلم‌ها و كارگردان‌هاي بخش مسابقه سرتر هستند. در كنار آنگ لي به عنوان رئيس هيات داوران بخش مسابقه شصت و ششمين جشنواره فيلم ونيز، ليليانا كاواني قرار دارد كه چهره‌اي مورد احترام است. جودانته، ساندرين پوناره، آنوراگ كاشياب و لوچيانو ليگابو نيز از ديگر اعضاي هيات 5 نفره داوري هستند. ضمن اين كه مي‌دانيد هيات داوران تنها به انتخاب بهترين فيلم بخش مسابقه و اهداي شير طلايي اقدام نمي‌كند و اهدا يا انتخاب برندگان جام دلپي براي بهترين بازيگر زن و مرد و همچنين انتخاب برنده شير نقره‌اي براي بهترين كارگردان و دست‌ آخر اهداي جايزه ويژه هيات داوران از ديگر وظايف آنهاست.
در كنار ديگر سنت‌شكني‌هاي ونيز 66، حضور فيلم‌هايي در بخش خارج از مسابقه است كه كارگردانش خود يكي از اعضاي هيات داوري است. جودانته آمريكايي كه در هيات داوران بخش مسابقه قرار دارد فيلمش با عنوان حفره در اين بخش غير رقابتي قرار دارد. از ديگر فيلم‌هاي اين بخش «خبرچين» آخرين ساخته استيون سودربرگ مشتاقان بسياري براي تماشا داشت كه با نمايش فيلم در روز چهارم جشنواره مشخص شد اين اشتياق بي‌دليل هم نبوده است. فيلم جنايي و به تعبيري كمدي درام خبرچين، سراسر از تعليق و انگاره‌هاي سوسپانسي ديرگذر است.
مانند هميشه سودربرگ داستاني سرراست را روايت نمي‌كند. فيلم درباره نفوذ تعدادي از ماموران دولتي است به حلقه‌اي از افراد شناخته شده كه هيچ كس نمي‌داند در آنجا بغل دستي‌اش كيست و چه‌كار مي‌كند؟...
جالب اينجاست كه بلافاصله پس از پايان ونيز 66 در 12 سپتامبر، خبرچين در 18 سپتامبر به اكران سراسري راه مي‌يابد.
يك بخش جنبي ديگر نيز در ونيز 66 در حال انجام است كه فيلم «جنوب مرز» اليور استون در اين بخش به نمايش در آمده است و عمده منتقدان، فيلم را اثري متوسط ناميده‌اند؛ هر چند اين فيلم اثري مستند است و تمام شخصيت‌ها به جاي خودشان بازي كرده‌اند.
اما يك اتفاق عجيب ديگر در ونيز 66 كه به نوعي جشنواره سنت‌شكن ناميده شده برگزاري مراسم تقدير از بهترين انيميشن سال است. بخشي كه تازه به ونيز اضافه شده و در آن قرار شده براي سال اول كه همين ونيز 66 باشد «داستان اسباب‌بازي 1 و 2» به صورت سه‌بعدي نمايش داده شود و از جان سرتر، كارگردان آن يك تقدير بسيار ويژه هم به عمل بيايد.
در حقيقت مي‌شود اين‌طور برداشت كرد كه اين بخش يك نوع معرفي و اطلاع‌رساني براي دوره‌هاي بعدي است و همچنين مي‌تواند افتتاحيه را گرم‌تر كند. قرار است براي اين دوره فيلم‌هايي به عنوان بهترين سه‌بعدي‌ها مورد بررسي قرار گيرند كه زمان مشخص توليد و اكران (سپتامبر 2008 تا آگوست 2009)‌ داشته باشند.
آنچه بدان اشاره شد البته بخش‌هاي مختلف ونيز 66 بودند كه تا روز چهارم طبق برنامه نمايش آنها انجام گرفت و تعدادي از بخش‌ها نيز از روز پنجم در دستور كار پخش قرار گرفتند؛ چنانچه تعدادي از فيلم‌هاي ايتاليايي براي تقويت بنيه سينماي اين كشور در بخش موج نوي سينماي ايتاليا از اواسط فستيوال نمايش داده شدند و در واقع اين بخش‌ها علي‌رغم ناشناس بودن فيلم‌ها و كارگردان‌هايش بسيار شلوغ هم هستند؛ چرا كه 5 فيلم در بخش فيلم‌هاي نيمه شب؛‌ 23 فيلم در بخشي با عنوان افق‌ها،‌ 9 فيلم در همان بخش مربوط به موج نوي سينماي ايتاليا، 10 فيلم در بخش رويدادهاي افق‌ها و همچنين 2 فيلم سه بعدي انيميشن داستان اسباب بازي 1 و 2 را نيز به اين فهرست اضافه كنيد كه با احتساب فيلم‌هاي بخش‌هاي مسابقه و خارج مسابقه تعداد فيلم‌ها از يكصد و سي هم مي‌گذرد و از اين تعداد 71 فيلم اولين اكرانشان را جشن مي‌گيرند.
درباره مراسم تقديرها نيز اگرچه اين ديگر سنت فستيوال‌هاي معتبر شده كه به اين امر بپردازند، اما در ونيز 66 باز هم يك سنت شكني به لحاظ تقدير ديده مي‌شود و آن همانا تقدير از استالونه است. اگرچه او يك سوپراستار است، اما پيش از اين در ونيز عمدتا از فيلمسازان صاحب سبك و در قيد حيات تقدير مي‌شد و همچنين از يك كارگردان فقيد و البته جريان‌ساز.
امسال اگرچه تقدير از جان لسدتر به عنوان كارگردان انيميشن بسيار بجا بود، اما استالونه عمدتا بازيگر است تا يك فيلمساز صاحب سبك. همچنين نمايش آثار كوروساواي فقيد و جاودانه نيز كام ونيز 66 را براي تماشاگران در اين بخش بسيار شيرين كرد و عمدتا اين بخش يكي از پر تماشاگرترين قسمت‌هاي جنبي ونيز به شمار مي‌آيد. به هر روي، شير طلايي ونيز 66 امروز صاحبش را خواهد شناخت. همچنين برندگان شيرهاي نقره‌اي نيز به صاحبانشان خواهند رسيد و ونيز 66 هم به تاريخ مي‌پيوندد؛ اما آنچه بيش از هر چيز درباره اين فستيوال و اين دوره‌اش قابل يادآوري است، سنت‌شكني‌‌هاي كلان آن است. روندي كه يا باعث خواهد شد اين جشنواره قديمي و خوشنام به روزهاي خوبش برگردد يا اين كه سر و صداي زياد اين دوره و شلوغ كاري‌هايش كار دست برگزاركنندگان ونيز خواهد داد. حضور فيلم‌هاي خوب از فيلمسازان مهم در عرصه سينما، مهم‌ترين وجه براي برگزاري يك فستيوال فيلم است.
حال چه ونيز باشد چه كن يا فستيوال‌هاي ديگر، ونيز 66 از وجود بسياري از فيلم‌هاي خوب و كارگردانان سرشناس و مهم واقعا خالي بود، روندي كه به ضررش تمام شد।

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه


درباره «باریا» فیلم افتتاحیه شصت‌وششمین جشنواره فیلم ونیز
عشق بي‌وصال


آخرين ساخته «جوزپه تورناتوره» 53ساله در جشنواره شصت‌وششم ونيز، آن هم با يك سنت‌شكني كلان به نمايش درمي‌آيد
چرا كه 20سال آزگار است كه ونيز شب پرشكوه افتتاحيه‌اش را با فيلم‌هاي ايتاليايي آغاز نكرده و «باريا» ساخته خالق «سينما پاراديزو» قرار است در اين دوره بحراني به‌لحاظ اجتماعي- اقتصادي، فيلم افتتاحيه باشد.
فيلم 150دقيقه‌اي باريا كه دوازدهمين فيلم تورناتوره در مقام كارگردان است و بيش از 30ميليون دلار هزينه برده (يك ركوردشكني آشكار) زيرساختي كمدي- اجتماعي دارد. باگريا (كه ايتاليايي‌جماعت باريا تلفظ مي‌كنند) روستايي است كه تورناتوره در آنجا زاده شده و سناريوي فيلم نيز تاحدودي زندگي خود اوست و طي فيلم زندگي 3نسل از يك خانواده به تصوير كشيده مي‌شوند. اما بامزه اينجاست كه لوكيشن‌ اصلي كار و بيشترين فيلمبرداري صحنه‌هاي فيلم نه در سيسيل كه در منطقه‌اي در حاشيه يكي از شهرهاي تونس انجام گرفته است.
«باريا» اگر چه روايتي تاريخي در بستري كمدي- اجتماعي است اما لحن عاطفي و عاشقانه‌ آن علي‌الظاهر آن‌قدر كلان بوده كه تورناتوره درباره اين وجه باريا بيشتر صحبت كرده است؛ ضمن اينكه باز هم اعتقاد داشته كه آنچه ساخته اگرچه فيلمي پرهزينه بوده ولي شخصي‌‌ترين اثرش به‌حساب مي‌آيد و در راستاي كارهاي سابقش است؛ كارهايي مثل «تشريفات ساده» و «ستاره‌ساز».
اگرچه هر كدام از دو فيلم فوق زيربناي متفاوتي با باريا دارند اما اگر اين دو فيلم را ديده باشيد (تشريفات ساده از همين تلويزيون خودمان هم پخش شده) به فلكلور‌بودن جاي‌‌جايش اذعان داريد. در تشريفات ساده كه تورناتوره در سال 1994 ساخته، رومن پولانسكي و ژرار دپارديو 2نقش به‌ظاهر متضاد پليس و مظنون را ايفا مي‌كنند. يك بازرس پليس با رفتار عجيب و غريب و متفاوت‌ترين در شغلش تا جايي كه عمده علاقه‌اش جمع‌آوري اقتباس‌هاي ادبي است و ديگري آدمي بركشيده از بطن اجتماع كه احتمالاً واقعي‌‌ترين آدمي است كه روبه‌روي اين بازپرس نشسته. آن صحنه موش و تله‌موش را هم در تشريفات ساده به ياد بياوريد كه تقريباً امضاي تورناتوره است؛ روندي كه در هر فيلمش به‌عنوان صاحب اثر، يك نماي اينچنيني مي‌گذارد بر اين مبنا كه هميشه خواستني‌هاي آدمي به‌نفع او هم نيست.
در همين باريا هم صحنه‌اي وجود دارد در لب دريا كه مارگارت من و فرانچسكو شيانا درباره قايقي صحبت مي‌كنند (دو شخصيت اصلي فيلم باريا) كه قرار بوده يك‌روز صبح پر از ماهي به ساحل برسد. اتفاقاً صيادان، ماهي‌هاي فراواني، بيش از هر روز ديگر به تور مي‌اندازند اما داستان، اينجا به‌سرانجامي بد و تاريخي مي‌رسد كه تور سوراخ گنده‌اي هم داشته كه كسي از آن مطلع نبوده است.
باريا را مي‌توانيد در يوتيوب در 4 تريلر شبيه هم ببينيد. گاردين و ديلي تلگراف و به‌ويژه ورايتي ويدئوهاي متفاوت از اين آنونس‌ها دارند و همچنين كل روايت فيلم را در يك پلان مفصل خلاصه كرده‌اند؛ يعني شروع داستان در اواسط دهه30 آنجايي كه پدر مارگارت و خانواده‌ فرانچسكو فسقلي‌هايي بيش نبوده‌اند تا اينكه به دهه70 برسيم. داستان باريا اگرچه متعلق به خودش است و منطقه و اصالت سيسيلي‌اش اما چون كارگردان تورناتوره است بايد بيش از هر چيز دنبال تشابهات بگرديم؛ چيزي مانند همان داستان قايق و ماهي و موش و تله‌موش و البته در كنارش عشق‌هايش كه كهنه نمي‌شوند.
شايد علت اصلي حضور اين همه بازيگر نام‌آشنا و گمنام در باريا مانند مونيكا بلوچي، ميكله پلاچيدو، لوراچياتي و دوناتلا نينوچيارو به همراه 212 نفر بازيگر ديگر كه همگي به عنوان اعضاي فاميلي دو خانواده طي 3 يا 4 نسل نمايش داده مي‌شوند همين بيان عشق كهنه نشده باشد. سينما پاراديزو را در آخرين سكانس به ياد بياوريد كه حرفش به ياد مي‌ماند؛ صحبت از ماندگارشدن اولين عشق كه واقعي و پذيرفتني به نظر مي‌رسد (هرچند اين سؤال وجود دارد كه اگر ماندگار است پس چرا شماره دارد؟)
در باريا نيز بايد چنين روابط عاطفي طي يك دوره 35تا40ساله جزو عناصر داستان باشد.يك مطلب كنايي هم در اينجا هست و آن هم بودجه اين فيلم است. 30ميليون دلار براي ساخت يك فيلم، آن هم درسينماي تازه از بستر مرگ درآمده ايتاليا رقمي نجومي است و حتي بسياري هنوز باور نكرده‌اند اما وقتي ماريا برلوسكني به عنوان تهيه‌كننده ارشد باريا اين مبلغ را اعلام و تاكيد كرد، ديگر همه پذيرفتند. كمپاني مدوسا هم كه از 25‌سپتامبر فيلم را پخش مي‌كند متعلق به خاندان برلوسكني است. نكته طنز اينجاست كه برلوسكني‌ها 30ميليون دلار براي فيلم تورناتوره هزينه مي‌كنند (و احتمالا به‌درستي) اما در هزينه‌هاي جاري دولت، برلوسكني آمده سهم بودجه متعلق به سينما را يك فشار اساسي داده كه هيچ، اين سينمايي‌هاي ايتاليايي را گرفته چلانده است.
همين 2 هفته پيش بود (قبل از اعلام رسمي هزينه فيلم باريا از سوي ماريا برلوسكني) كه خبرگزاري‌ها اعلام كردند دولت سيلويو برلوسكني 130ميليون يورو از بودجه بخش‌هاي توليد فيلم و ديگر امور فرهنگي كاسته است و در واقع در سال جاري به جاي 510ميليون يورو، هزينه فيلمسازي 380 ميليون يورو اعلام شده است كه البته باعث حسادت اهالي سينماي ايتاليا شده است و كار داشت به جاهاي باريك مي‌كشيد و حتي فعالان سينمايي در جلوي پارلمان ايتاليا تجمع كردند.
اما برلوسكني هيچ واكنشي نشان نداد. همين كه پس از مدت‌ها قرار است يك فيلم ايتاليايي جشنواره دوست‌داشتني و قديمي ونيز را افتتاح كند به‌زعم برلوسكني گويا يك فتح تاريخي است و يك پرش به جلو در عرصه فرهنگ، آن هم فيلمي كه اولا ركورد هزينه توليد فيلم را در سال‌هاي اخير به خود اختصاص داده، دوما فيلمي كه 2 ورسيون ساخت دارد براي اعتلاي مثلا فرهنگي؛ يعني يك نسخه با زبان سيسيلي براي پخش در سراسر جهان و يك نسخه با زبان ايتاليايي براي نمايش در سينماهاي ايتاليا.
سوم اينكه فيلم باريا قرار است زندگي مردمان ناحيه باريا را طي 40 سال نمايش دهد كه اين ديگر واقعا كاري است فرهنگي। در مرتبه چهارم مي‌رسيم به حضور بيش از 220 بازيگر در فيلم كه باز هم در جاي خود يك ركورد است و در آخر اينكه اين فيلم را يك كارگردان اسكاربرده ايتاليايي به نام جوزپه تورناتوره مي‌سازد. شايد همين يك دليل براي هزينه‌كردن آن 30ميليون دلار كفايت كند.


۱۳۸۸ تیر ۱۸, پنجشنبه


كفش‌هاي گلي روي فرش قرمز كَن!


مهدي تهراني:حالا كه ميشائيل هانكه 67ساله، فيلمساز مردمي و متواضع باواريايي (هانكه‌ زاده ايالت باواريا و بزرگ شده مونيخ در محله شرقي‌اش است، حالا هي بگوييد فيلمساز اتريشي نخل طلا برد) در كن 62 بعد از 12سال انتظار رفت آن بالاي قله و نخل طلا را تصاحب كرد.
شايد بايد اين واقعه را بهترين اتفاق براي كن نحيف امسال بدانيم؛ فستيوالي كه با هزار اميد و آرزو شروع شد و با افسردگي كامل علاقه‌مندانش به پايان رسيد. اگر علاقه‌مند به كن باشيد حتما سايت‌هاي اينترنتي را زيرورو كرده‌ايد و مهم‌ترين خبري كه دستگيرتان شده اين است كه امسال نقطه‌نظرات و مواضع تماشاگران و منتقدان حداقل در 2 مورد بسيار شبيه به هم بوده‌ است. جداي از اين يك اتفاق عملي هم روي داد؛
اينكه خلق‌الله اعم از تماشاچي و منتقد ريختند روي سر فون تريه؛ كسي كه خودش از 28سالگي به كن آمد و دست بر قضا از آنجا كه كن خاك دامنگير دارد، همانجا بساط را پهن كرده تا حالا كه با «ضدمسيح» آمد و حتي بازيگر نقش اول فيلم افتضاحش هم جايزه برد (شارلوت گاينسبورگ را با فيلم 21گرم به ياد بياوريد) خود را بهترين كارگردان دنيا ناميد. فون‌تريه با نخل طلاي سال 2000 براي فيلم «رقصنده در تاريكي» به‌ظاهر ديگر احساس خدايي دارد. فيلمش را مي‌توانيد روي اينترنت ببينيد (38 دقيقه از فيلمش را روي يوتيوب و سايت گاردين به همراه اظهارنظر تماشاگران و منتقدين مي‌توانيد ببينيد، البته «ضدمسيح» 104 دقيقه زمان دارد) و قضاوت كنيد. طولاني‌بودن فيلم‌ها هم داد همه را درآورده؛ حتي صداي بعضي از فيلمسازان شركت‌كننده در بخش جنبي‌ را.
يك نكته مهم و البته كمي تاقسمتي با مزه كن 62 مربوط به هيئت ژوري است و اتفاقات 2روز پاياني. در حالي كه فيلم‌ هانكه واقعا توسط مردم و منتقدان موردپسند واقع شده بود اما ژاك آديارد هم با فيلم‌اش « فرستاده» حسابي تركانده بود. حتي« ستاره درخشان» جين كمپيون هم شانس بسياري داشت و صحبت‌ها و گمانه‌زني‌ها بيشتر حول و حوش همين 2 فيلم « فرستاده» و «ستاره درخشان» بود كه البته باز جاي شكرش باقي است كه« روبان سفيد» ميشائيل هانكه از قوطي بيرون آمد.

سفره دراز، دست‌هاي درازتر

غير از يك نفر، از 20 نفري كه در كن حضور داشتند و در بخش رقابتي، فيلم‌هايشان نمايش داده شد همگي نه‌تنها سابقه حضور در كن را داشتند كه نيمي از آنها يا نخل طلا را در سال‌هاي پيش برده بودند يا شانس آن را داشته‌اند.و‌ يا اينكه جايزه جنبي از كن با خود به خانه برده بودند. از اين گذشته تعدادي از آنها جزو «دردانه‌هاي» كن هم محسوب مي‌شوند؛ دردانه‌هايي كه در سنين 27 يا 28 به كن آمدند، نخل طلا بردند ‌ يا جايزه ديگر و حالا كه از 50سالگي هم گذشته‌اند هنوز سر سفره اين فستيوال نشسته‌اند و دست‌هايشان هم دراز شده.
كن‌لوچ 73ساله، آلن‌رنه 87ساله و همين ميشائيل هانكه 67ساله و يا ماركو بلوچيو 70ساله را كه كنار بگذاريد، به امثال تارانتينوي 47ساله و فون‌تريه 53‌ساله مي‌رسيم. هنوز آنها انتظار دارند كه هرچه مي‌سازند، مورد توجه قرار بگيرد، در حالي كه اين‌گونه نيست؛ دردانه‌هايي كه بعد از گرفتن نخل طلا، چند سال بعد رئيس هيئت داوران كن مي‌شوند و يكي دو سال بعدش باز هم با يك كار سهل و ممتنع ‌يا يك فيلم عجيب و غريب دوباره سر سفره برمي‌گردند. اصلا اين يك پروسه نگران‌كننده شده است. در مورد لعتني‌هاي بي‌آبرو واقعا بازي برادپيت با آن لهجه‌ دهاتي اهل تنسي‌ ويران‌كننده است و ديالوگ‌هاي عجيب و غريبي كه به زبان مي‌راند. البته از تارانتينو، فيلم با اين ديالوگ كم نديده‌ايم اما به نظر مي‌رسد هر كه به كن 62 آمده- از اين دردانه‌ها – به سيم آخر زده! مثل فون‌تريه با آن فيلم سرشار از ارتباطات مهوع‌اش!

بقيه چرت جايي ديگر

كن 62 به لحاظ برنامه‌ريزي يكي از بي‌نظيرترين دوره‌‌هاي برگزاري اين فستيوال بوده است. مصاحبه‌‌هاي گردشگران، نمايندگان كمپاني‌هاي فيلمسازي، كارگردانان، منتقدان ميهمان و... مويد اين مهم است. با اين حال يكي از ضعف‌‌هايش كه به نام برنامه‌ريزان تمام شد، فاصله ساعت‌هاي نمايش فيلم‌ها از هم بود؛ فاصله‌هايي بسيار زياد! مي‌دانيد چرا؟ چون امسال به‌طور استاندارد بايد منتظر مي‌مانديد تا فيلمي 140دقيقه‌اي ببينيد و تازه فيلمي كه ارزش آنچناني هم ندارد. 3 فيلم 150 دقيقه‌اي، يك فيلم 160 دقيقه‌اي، 3‌يا‌4 فيلم بالاي 120 دقيقه نشان مي‌دهد كه چرا 140 دقيقه ميانگين استاندارد اين دوره از كن بوده، براي همين اگر تماشاگران حرفه‌اي در سالن حضور داشتند چرت اساسي هم مي‌توانستند بزنند.

روبان سفيد

فيلم «ميشائيل هانكه» احتمالا تنها اثري است (بعد از ساخته تارانتينو) كه مي‌توانيد فيلم و كليپ اساسي و به درد بخور از آن در سايت‌هاي مربوط به كن و ديگر سايت‌ها پيدا كنيد. اگر حوصله كنيد چيزي حدود 21دقيقه از فيلمش را مي‌توانيد ببينيد، كاري كه هانكه انجام داده چيزي خاص است. نه شعارزدگي در روبان سفيد هست، نه نمادگرايي و نه هيچ چيزي كه بوي تعلق خاطر به سمت و سويي بدهد و يا به جانبداري تمايل پيدا كند.
«روبان سفيد» يك فيلم درباره زندگي است؛ فقط همين اما اين قصه با هدايت هانكه واقعا تبديل به يك قصه تصويري مي‌شود و آنچه تماشاگر مي‌بيند براي پذيرش‌اش به چالش دچار نمي‌شود. در واقع همذات‌پنداري با قصه سنگين هانكه عالي آغاز مي‌شود و به اوج مي‌رسد.
هانكه قصه‌اش اگرچه تقريبا متعلق به يكصدسال پيش است (داستان مربوط به سال 1913 است) اما اوضاع و احوال جنگ جهاني اول هنوز آنقدر از حافظه تاريخي ملت‌هاي دنيا پاك نشده است. مكان ماجرا يك مدرسه در شمالي‌ترين نقطه آلمان آن روزگار است؛ جايي در وسط دشت‌ها و مرتع‌ها و يك جنگل بزرگ؛ يعني محلي كه مي‌تواند هم بهشت باشد براي كسي كه مي‌خواهد منزوي و تنها مدتي را بگذراند و هم مي‌تواند جهنم باشد، براي كسي كه مي‌خواهد از آنجا فرار كند يا كمكي بخواهد؛ چون كسي به كسي نيست. حالا در آن مدرسه روستايي با اين ظاهر آرام و فريبنده، دنيا جور ديگري است. بچه‌هاي محصل اگر چه نام دانش‌آموز و كودك روي خود دارند اما كافي است ذره‌اي به چپ و راست بپيچند، آن وقت است كه از طرف گردانندگان مدرسه به مجازات‌هايي محكوم مي‌شوند كه باوركردني نيست.
در واقع نوع رفتار فاشيستي و خلق و خوي استثمارگرانه مديران و گردانندگان مدرسه باعث مي‌شود تا بچه‌ها واقعا در تنگنا قرار بگيرند و وقتي اين‌گونه باشد؛ اقدامات ضدخود را به كار مي‌گيرند. يعني يا دمار از روزگار ناظم و مدير و... درمي‌آورند و يا اينكه خود را قرباني مي‌كنند. اوج هوشمندي‌ هانكه در روايت، مورد دوم است؛ جايي كه بچه‌هاي 6 يا 7 ساله به صليب و انجيل اتاق خود پناه مي‌برند و در خلوت خود با خدا راز و نياز مي‌كنند كه اين چه بلايي است كه سرشان دارد مي‌آيد، در حالي كه اصلا استحقاق چنين رفتاري را ندارند.
از آن‌سو خلق و خوي فاشيستي مدرسه‌اي‌ها انگار در خون‌شان است و اگر چنين نباشند گويي ايراد دارند. هانكه بيش از 70 نوجوان و كودك بين 6تا14 ساله را در صحنه‌اي داخلي و خارجي داشته كه حدود 30نفر از آنها ديالوگ دارند و با همه اينها او عالي در هدايت اين گروه كار كرده؛ چرا كه او اصلا بازيگر حرفه‌اي نداشته است. همچنين فيلمبردار او يعني «كريستين برگر» بسيار هوشمندانه دكوپاژ هانكه را ضبط كرده است. دوربين بيرون از محيط مدرسه او آنقدر سيلان و البته منضبط عمل مي‌كند كه تماشاگر كمي حداقل در فضاي زيباي بيرون مدرسه از آن حال و هواي خفقان داخل، راحت شود.

آرزوها به گور نمي‌روند!؟

كن 62 با خوش‌بيني شروع شد و با افسردگي پايان يافت. كن 61 را به ياد داريد؟ با بدبيني شروع شد و با بدبيني هزاران باره تمام شد. كار به جايي رسيد كه همه گفتند شايد از اين به بعد سينماي واقعي و حقيقي را در كن‌62 شاهد باشيم؛ كاري كه كن دهه‌ها آن را انجام داده بود. اصلا همين فستيوال كن بود كه ابهت فيلم‌هاي پرمدعاي آمريكايي را شكست و همچنين مچ فيلمسازان روشنفكر اما پررو شده اروپايي را پيچاند.
اما خب رخوت و سستي‌يا هر سال عوض‌شدن، چيزي نيست كه مردم و علاقه‌مندان و شيفتگان به كن به آن راضي باشند. اصلا كن افتتاحيه‌اش برابر است با شروع سال جديد سينمايي دنيا! اين چيز كمي است؟ به هر حال 3 يا 4سال است( از حدود كن 58 يا 59 )كه اين فستيوال سبك و سياق خودش را كمي تا قسمتي تغيير داده يا ناخودآگاه‌اين اتفاق افتاده و اگر كن بخواهد محبوب بماند چاره‌اي ندارد جز اينكه همان كن قبلي باشد: مروج سينماي واقعي و بهادادن به استعدادهاي جوان


شواليه‌ها به صف شدند!


مهدي تهراني:حالا كه همه دلخوري‌ها از كن‌هاي 60 و 61 تمام شده، كن 62 از راه مي‌رسد و همه اميد دارند آن روالي كه باعث شد فستيوال فيلم كن- به درستي- اولين و معتبرترين جشنواره فيلم جهان باشد؛ از اين پس با قدرت‌ ادامه يابد.
از اين روست كه عمده منتقدان درجه اول سينما و نويسندگان كار كشته و اهالي سينما و علاقه‌مندان هنر هفتم نسبت به كن 62 احساس خاصي دارند. روندي كه فقط با شروع جشنواره و پايان آن مي‌تواند برگه قضاوت خلق‌الله را نشان دهد و دست بر قضا همه هم اميد دارند كه كن در دوره شصت و دوم سرافراز باشد.
چرا كه اين سرافزازي دست‌كم‌اش دلگرمي عاشقان سينما را به دنبال دارد. آنقدر بالما‌سكه و فرش قرمز و زپرتي و الكي! در سراسر دنيا به رهبري اسكاريون! در حال برگزاري و حتي در حال ولادت است كه حد ندارد. از اين‌‌روست كه سلامت ماندن كن براي شيفتگان هنر هفتم ديگر دارد تبديل به دعاي روزانه مي‌شود. كن امسال به سنت هميشه 20فيلم را در بخش رقابتي- بخش مسابقه- شركت داده كه هم اسامي خاص و متعلق به گردن كلفت‌هاي سينما از 5قاره جهان در آن موجود است و هم اينكه اسامي چند نفري را مي‌توانيم ببينيم كه به هر حال در اين 2 ساله اخير درخشيده‌اند.
در اين بين اگرچه نام در جا زده‌گان هم ديده مي‌شود اما برآيند كلي اين فهرست دلگرم كننده است. هرچند بايد از طايفه نسوان ترسيد چرا كه در كن 62 حضور بانوان بسيار بسيار زياد است. جين كمپيون و بقيه شايد بتوانند دوباره چهره شوند. پدرو آلمادووار، ميشل هانكه، آنگ‌لي، كن لوچ، لارس فون‌تريه و البته كوئنتين تارانتينو هم تاز ه نقس آمده‌اند و بايد ديد كه روز 24مي از قوطي هيئت داوران نام كدام فيلم برتر بيرون خواهد آمد.
«پدرو آلمادووار» در آستانه 60 سالگي؛ سي‌امين فيلمش را رو كرده است. فيلمي كه اگرچه از 18مارس سال‌جاري در كشور خودش اكران شده اما هنوز تب و تابي برنينگيخته؛«Los abrazosrotosl: آغوش‌هاي گسسته» درامي 129دقيقه‌اي است درباره شكست‌ها و از دست دادن‌ها. اتفاقاتي كه هم بر اثر كله خرابي شخص و اشتباهات فردي در زندگي روي مي‌دهد و هم ممكن است حوادث و تقدير مانند تصادف رانندگي در سير زندگي يك فرد شكل بگيرد. پنه لوپه كروز در نقش «لنا» كاراكتري است كه همين مصيبت‌ها سرش آمده و حالا 2 راه ديگر پيش رو ندارد يا اينكه با غم‌هاي گذشته روزگار بگذراند و يا اينكه براي فرداهاي نيامده برنامه ريزي كند...
آلمادووار كه در كارنامه‌اش كسب اسكار(براي فيلمنامه غيراقتباسي«با او حرف بزن»2003) و جوايز ديگر مثل بافتا هم ديده مي‌شود يكي از خوره‌هاي كن است. سابقه او به اواخر دهه 90 برمي‌گردد؛ جايي كه در سال 1999 تا يك قدمي ‌دريافت نخل طلا هم رفت اما دست خالي برگشت. هرچند او در همان سال براي فيلم «همه براي مادر» جايزه بهترين كارگرداني را دريافت كرد. اتفاقي كه 7سال بعد هم تكرار شد و با فيلم «بازگشت» در سال 2006 اگرچه بازهم به نخل طلا نرسيد اما جايزه بهترين فيلمنامه را برد.
آلمادووار اگرچه يك فيلمساز و نويسنده شناخته مي‌شود اما عمده صاحبنظران، توانايي نگارش او را بسيار بيشتر از فيلمسازي‌اش مي‌دانند. ضمن اينكه او به شدت به بازيگران خاصي براي ساخت فيلمش تكيه دارد و انتخاب‌هاي او براي هنرپيشه‌هاي فيلمش از چند نفر بيشتر نمي‌شود.
و در آخر هم اينكه اگر علاقه‌مند به آثار آلمادووار هستيد، بايد تا زمستان امسال صبر كنيد، جايي كه در 20نوامبر اين فيلم در آمريكاي شمالي به اكران مي‌رود.
«آندره‌آ آرنولد» انگليسي فيلمساز زني است كه با «فيش تانك» به كن آمده است. يك درام خانوادگي 124دقيقه‌اي كه به زندگي مادر و دختري مي‌پردازد كه پس از سال‌ها زندگي به ظاهر بي‌دغدغه ناگهان با يك تغيير اساسي روبه‌رو مي‌شوند؛ هنگامي‌كه نامزد جديد مادر از راه مي‌رسد...
«آندره‌آ آرنولد» 48ساله براي خود انگليسي جماعت كمي تا قسمتي شناخته شده است، البته براي قشر منتقدان و نويسندگان بريتانيايي تا مردم عادي. او سابقه بردن اسكار هم دارد آن هم براي فيلم كوتاه «زنبور» در سال 2005.
در كن هم مي‌شود از او سوابقي پيدا كرد، او در سال 2006 براي فيلم «جاده قرمز» نامزد نخل طلا شد كه به آن نرسيد ولي جايزه هيئت داوران براي همين فيلم به او تعلق گرفت.
اما يكي از ريش‌سفيد‌هاي كن 62، «ماركو بلوچيو» 70 ساله است كه حالا براي ششمين بار، پا به فستيوال كن مي‌گذارد آن هم با يك درام تاريخي- عاطفي 128دقيقه‌اي درباره دوچه! همان موسوليني معروف كه بلوچيو اين‌بار قصد ندارد خون و خون‌ريزي راه بيندازد چرا كه داستان فيلم او «وين‌سره»(Vincere) درباره زندگي عاطفي موسوليني با «آيدا دالسر» است و پسري كه زاده مي‌شود.
بلوچيو اگرچه هرگز نخل طلا نبرده (جداي از يك جايزه هيئت داوران سال 2002 براي فيلم «لبخند مادرم») اما 5بار براي كسب نخل طلاي كن كانديدا شده كه اين روند طي سال‌هاي 1980 تا 2002 روي داده است شايد اگر بلوچيو نخل طلا بگيرد برود آن وقت در خانه‌اش بنشيند و بازنشستگي را اعلام نمايد.
اگر فيلم «پيانو» را دوست داشته باشيد آن وقت پيگير كارهاي سينمايي خانم جين كمپيون هم بوده‌ايد.
او كه پس از «پيانو» درصدر كارگردانان سينما قرار گرفته بود و فيلم‌اش هم حسابي تركاند و حتي در همان سال ابتدا نخل طلاي كن را برد و بعد هم اسكار بهترين فيلمنامه را (كمپيون نامزد اسكار بهترين كارگردان هم بود) ديگر آنچنان فيلم دندان‌گيري نساخت و حتي «در برش» (in THE Cut) او در سال 2003 يك آبروريزي تمام عيار نام گرفت. با همه اينها جين كمپيون اين‌بار با فيلم «ستاره درخشان» (Bright Star) به كن آمده است. يك درام عاطفي 2 ساعته درباره عشق 3ساله يك شاعر قرن نوزدهمي به نام جان كيتز و «فاني براون». و اين عشق آنچنان بادوام بود كه تنها مرگ شاعر در 25سالگي باعث بريده‌شدن و قطع‌شدن اين عشق شد.
جين كمپيون فيلمساز 55ساله نيوزلندي در سال‌هاي 1982 و 1989 هم موفقيت‌هايي در كن داشته؛ چرا كه در سال 82، يك نخل طلاي كوچك براي فيلم كوتاهش گرفت و در سال1989 نيز براي فيلم «شيرين» نامزد نخل طلا شده بود. كه همان‌گونه كه ذكر شد بالاخره در سال 93 با «پيانو» صاحب نخل طلا هم شد.
«در اين آغاز»‌ساخته «خاوير جيانولي» 37ساله با عنوان اوريژينال A Lorigine يك درام طولاني 150دقيقه‌اي است كه يك خبر جالب دارد و آن هم بازي «ژرارد دپارديو» معروف در اين فيلم است كه نقش اول را به عهده دارد و ديدار با او پس از مدت‌ها براي علاقه‌مندان به او خوشايند است.
جيانولي در كن بي‌سابقه نيست. او در سال 1998 براي فيلم كوتاه 25دقيقه‌اي‌اش يك نخل طلا برده و 3 سال پيش نيز با فيلم «آوازه‌خوان»‌ باز هم با بازي «دپارديو» در نقش «آلن مورو» شانس جدي دريافت نخل طلاي سال 2006 شد كه البته ناكام ماند. به هر حال او هم فرانسوي است و بايد ديد ميزبان‌نوازي در كار هست يا خير؟
«رنگين كمان سفيد» (عنوان اوريژينال: Das weibe Band) به‌عنوان بيست و دومين كار ميشائيل هانكه، فيلمساز 67ساله آلماني نيز در كن 62 حضور دارد. «هانكه» كه يد طولايي در تلويزيون هم دارد و سال‌ها تلويزيوني‌ساز بوده؛ در «رنگين‌كمان سفيد» به يك «درام جنگي»‌پرداخته، آغاز داستان مربوط به سال1913 است. زماني كه جنگ جهاني اول در شرف آغاز است. در يك مدرسه روستايي در شمال آلمان آن زمان؛ يك سري قواعد و قوانين سختگيرانه‌اي وجود داشت كه اعمال آنها تنها از سوي يك سري اشخاص با خلق‌وخوي فاشيستي! امكان‌پذير است. كار بدآنجا مي‌رسد كه طاقت جوانان به سر مي‌رسد و ديگر تمرد و نافرماني اجتناب‌ناپذير است... هانكه هميشه داستاني طولاني را تعريف مي‌كند، و زمان «رنگين‌كمان سفيد» هم به تبع طولاني است و حدود 145دقيقه.
هانكه يكي از قديمي‌هاي كن است و تاكنون بارها نامزد دريافت نخل‌طلا شده و چندين بار هم جوايز جنبي مانند جايزه‌هاي هيئت داوران را از كن به‌دست آورده است. اما شروع درخشش «هانكه» در كن مربوط به سال1997 است؛ زماني كه براي فيلم «بازي مسخره» شانس جدي دريافت نخل طلا شد. اين نامزدي‌ها در سال2000، 2001 و 2005 هم به ترتيب براي فيلم‌هاي «رمز ناشناخته»، «نوازنده پيانو»‌و «پنهان»‌ به‌دست آمد كه البته ثمري براي هانكه نداشت و او طي اين سال‌ها به همان جايزه‌هاي هيئت داوران قناعت كرده است. شايد امسال او به ركورد خود بيفزايد و فقط نامزدي نخل طلا را به‌دست آورد يا اينكه سنت‌شكني نمايد و نخل طلا را با خود به مونيخ آلمان ببرد.
كارگردان تايواني كه متخصص فيد‌كردن و به‌نابودي‌كشاندن ستاره‌هاي جوان و سربه‌زير هاليوودي است؛ و آخرين دست‌پخت‌اش «كوهستان برو كبك»‌باعث نابودي هيث‌لجر و جك گلينهال شد؛ امسال در كن62 حاضر است با فيلم «Taking Woodstock». آنگ‌لي 55ساله كه پيش از اين در سال 1997 براي فيلم «طوفان يخي» نامزد نخل طلا شده بود حالا مي‌خواهد جبران مافات كند.
او از همه جا جايزه برده، از اسكار تا بافتا و حتي دايناسور پلاستيكي ناكجاآباد. اما بعيد به‌نظر مي‌رسد كن بخواهد روي او سرمايه‌گذاري كند. آقاي عرفاني‌ساز مشرق‌زمين كارش به «برو كبك»‌سازي رسيد و با هالك ادامه داد و هلاكت‌اش به اين 3،2 شكست اخير نزديك است.
بردن نخل طلا البته براي فيلمي با داستان «Taking Woodstock» چندان هم غريب نيست، بلكه كمدي موزيكال 2 ساعته كه داستانش به سال 1969 برمي‌گردد. جايي كه مردي گيج‌و منگ در كنار والدينش يك متل بدتركيب را مي‌گردانند اما با رخ دادن وقايعي همه چيز خوب و آفتابي مي‌شود...
آنگ‌لي، رمان اليوت تايلر را برداشته و با كمك جيمز شاموس يك سناريوي 340 صفحه‌اي نوشته و حاصل آن شده اين فيلم؛ فيلمي كه قصد دارد بگويد هر چيزي به اصل خودش برمي‌گردد، به ويژه انسان‌ها، هميشه نسل‌ها به اجدادشان- به لحاظ ريشه‌ها و سنت‌ها- مي‌رسند.
به هر حال بايد اين فيلم جنگلي را ديد. كل داستان هم لوكيشني پر از دارودرخت و جنگل و بيشه‌زار دارد. داستان يك فستيوال جنگلي به همين نام.
به كن لوچ، عشق كن مي‌گويند و عجب كه هم قافيه همه هستند. كن لوچ فيلمساز 73ساله انگليسي اين بار هم رفته سراغ يك قصه عجيب و غريب. فيلمي به نام «درجست‌وجوي اريك» (Looking for Eric) كه آن اريك هم كسي نيست جز «اريك كانتونا» ي معروف و اسطوره منچستر يونايتد. بامزه اينجاست كه خود كانتونا هم تهيه‌كننده اين فيلم است. لوچ كه در سال 2006 براي فيلم «باد در مرغزارها مي‌و‌زد» برنده نخل طلاي كن شده بود، حضورش در كن به سال 1979 برمي‌گردد كه با فيلم «جك سياه» در كن شركت كرد و برنده جايزه جنبي شد.
پس از آن در سال‌هاي 1981، 1990، 1991، 1993، 1995، 1998، 2000، 2002 و 2006 با فيلم‌هايش در كن يا نامزد نخل طلا بوده يا جوايز جنبي را برده است. در واقع او به جز سال 2006 در سال 2004 هم يك جايزه تقدير براي سال‌ها كار در سينما دريافت كرد. در حقيقت او 8بار شانس جدي دريافت نخل طلا شد كه فقط يك‌بار توانست آن را مال خود كند و بعيد نيست براي اينكه اهالي كن از شر او خلاص شوند يك نخل طلاي كانتونايي به او بدهند. كمدي درام ورزشي او البته كار بامزه‌اي است؛ جايي كه يك فوتباليست فناتيك كارهاي بيرون از مستطيل سبزش نيز جذاب است...
از چين «يي‌لو» نويسنده و كارگردان 44ساله با فيلم «هيجان بهاري» به كن آمده است، او كه سابقه كاري‌اش از سال‌هاي 1994 تاكنون 7 فيلم بوده است؛ با هيجان بهاري كه يك درام اجتماعي 115 دقيقه‌اي است مي‌خواهد در كن 62 بدرخشد. «لو» البته در سال 2006 نيز با فيلم «مكان آفتابي» و در سال 2003 با فيلم «پروانه ارغواني» خوش درخشيد و در اين سال‌ها تا نامزدي دريافت نخل طلا پيش رفت. او كه به نوعي كشف كن هم به حساب مي‌آيد؛ شانس برنده شدن حداقل براي سال‌هاي آتي را دارد.
علي‌الظاهر كن 61 براي «بريلانته مندوزا» كارگردان 49ساله فيليپيني خيلي شگون داشته است. او كه در كن پارسال فيلمش يعني «سربيس» نامزد نخل طلا شده بود امسال هم به كن آمده تا بتواند به موفقيت برسد. درام 100 دقيقه‌اي او يعني «كيناتاي» كه از رمان «آرماندو لائو» اقتباس شده درباره مرد جواني است كه تمام همتش را مصروف اين مهم مي‌كند كه پولي به دست بياورد و با نامزدش پس از مدت‌ها بتواند ازدواج كند. او براي به دست آوردن 2 هزاردلار شغلي را قبول مي‌كند كه به كشته شدن يك زن مي‌انجامد... مندوزا 6 فيلم هم در كارنامه حرفه‌اي‌اش دارد.
نامزد نخل طلاي كن 2002؛ براي فيلم «بي‌حرمتي» (lrreversible)؛ در كن 62؛ با فيلم «بي‌اعتبار» (Enter the void) حضور پيدا كرده است. گاسپارنئو فيلمساز 46ساله آرژانتيني كه درس خوانده فرانسه و مقيم آنجاست به نوعي فرانسوي ساز هم به حساب مي‌آيد. «بي‌اعتبار» كه يك درام معمايي است و در طول 150دقيقه‌اي كه داستانش ادامه پيدا مي‌كند، مي‌كوشد معماها را كشف كند، در ماه آوريل به صورت محدود به نمايش درآمده است. گاسپارئنو در سال‌هاي 1991 و 1998 هم در كن حضور داشته و جوايز جنبي را به دست آورده است.
نماينده ديگري از آسيا در كن 62؛ از كره‌جنوبي مي‌آيد. چان وودپارك 46ساله با فيلم «زندگي شيطان». (عنوان اوريژينال: Bakjwi)؛ درام ترسناك و 133دقيقه‌اي زندگي شيطان، قصه خون‌‌آشامان است. جايي كه يك مرد پس از دريافت كمك‌هاي پزشكي (پس از حادثه‌اي كه برايش رخ داده) تبديل به خون‌آشام شده ناخواسته بايد به اين تغيير روزگار را سپري كند...چان وودپارك هم سابقه كن دارد. او در سال 2003 براي فيلم پسرپير (oldboy) شانس جدي دريافت نخل طلا شد كه البته در گرفتن آن ناكام ماند ولي توانست جايزه‌ بزرگ هيئت داوران كن را براي اين فيلم به دست آورد. او كه عمدتا يك سناريست حرفه‌اي است و عمده فيلم‌هايش را خودش مي‌نويسد براي كن 62 با يك فيلم متفاوت آمده و قصد دارد افتخار سال 2003 را تجديد نمايد.
«عشق و درد» «ايليا سليمان» در سال 2002 بسيار سروصدا كرد. او اين‌بار هم به كن آمده و با يك درام جنگي عاشقانه قصد دارد حال و هواي منطقه زندگي‌اش را به تصوير بكشد. «زماني براي اقامت» يك درام تقريبا مشابه با عشق و درد است. فيلمي كه در سال 2002 شانس جدي دريافت نخل طلا شده بود.
«كوئنتين تارانتينو» هم با «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» مي‌خواهد به سومين نامزدي نخل طلاي كن و به تبع آن به دومين نخل طلايش برسد. او در كن 2 سال پيش در بردن نخل طلا براي فيلم «ضربه مرگ» ناكام ماند.
درام اكشن و ماجراجويانه «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» قصه 160 دقيقه‌اي است كه در آن به گونه‌اي ديگر به اشغال پاريس در زمان جنگ جهاني دوم پرداخته مي‌شود. داستان مربوط به سپتامبر 1944 است؛ يك ستوان آمريكايي كله خراب اهل تنسي به نام «آلدورين» فرماندهي گروهان ويژه‌اي را به دست مي‌گيرد كه وظيفه‌شان قلع و قمع سربازان آلماني- به روش تارانتينويي- است. آنها هر آلماني را مخفيانه مي‌ربايند يا در كوچه‌هاي تاريك كه گير مي‌اندازند سرمي‌برند و پوست مي‌كنند تا رعب و وحشت بي‌نظيري در دل نازي‌ها مي‌افتد. با لو رفتن گروه است كه مخاطرات زيادي براي هر دو طرف دعوا پيش مي‌آيد...
تارانيتنوي 46ساله كشف خالص، كن است. شايد امسال «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» بتواند آبروداري كند.
«جاني تو» فيلمساز 54 ساله هنگ‌كنگي امسال با فيلم «انتخاب» علي‌الظاهر دنباله داستان فيلم قبلي‌اش يعني «انتقام» را كار كرده است. فيلمي كه در كن 2005 نامزد نخل طلا هم شده بود. به هر روي «انتخاب» يك تريلر جنايي با مايه‌هاي اكشن است كه به مدت زمان 108 دقيقه در مارس امسال نيز افتتاحيه داشت و كاري است كمي تا قسمتي خوش ساخت. يك فرانسوي دورگه به هنگ‌كنگ مي‌آيد تا يك مأموريت ويژه انجام دهد. او كه يك قاتل حرفه‌اي است قصد دارد سوژه‌اي را كه در نظر گرفته شده بي‌سر و صدا بكشد و راهش را بگيرد و برود اما براي انجام اين مهم در همان آغاز دچار مشكلات فراواني مي‌شود.«جاني تو» مانند چند فيلمساز ديگر هنگ‌كنگي مدت‌هاست در ژانر اكشن- جنايي كار مي‌كند و حداقل فيلم‌هايشان در بازارهاي چين و ژاپن و كره خوب مي‌فروشد.
فيلم «رخسار» ساخته «مينگ لنگ ساي» اهل مالزي؛ يك كمدي درام سهل و ممتنع است. داستان يك كارگردان تايواني كه براي ساخت فيلم‌اش به پاريس مي‌رود و اتفاقات بامزه‌اي هم براي خودش و هم عوامل توليد فيلم به وجود مي‌آيد. داستاني كه 138 دقيقه زمان دارد. مينگ‌لنگ ساي هم در كن سابقه دارد. او در سال 1998 براي فيلم «آخرين رقص» كه يك درام فانتزي موزيكال بود و همچنين براي درام عاطفي «اينجا ساعت چند است؟» در سال 2001شانس جدي دريافت نخل طلا شده بود.
اگر فيلم‌هاي «لارس فون تريه» فيلمساز 53 ساله دانماركي را دنبال مي‌كنيد؛ شايد با ديدن «ضدمسيح» او جا بخوريد. چرا كه كار اخير او تفاوت‌هاي اساسي با ساخته‌هاي پيشين‌اش دارد. هم به لحاظ فرم و فضا و حتي ديالوگ‌هاي فيلم. درام ترسناك و 104 دقيقه‌اي او درباره يك زوج است كه عشق و ازدواج‌شان به سر مي‌رسد و با قلب شكسته و روح خرد شده قصد جدايي از هم را دارند اما به نظر مي‌رسد اين عشق هنوز زنده است... فون تريه از سال 1984 در كن حضور داشته و شايد از اين حيث ركورددار باشد. او در سن 28 سالگي براي فيلم «قوانين جنايي» براي اولين بار نامزد نخل طلا شد و اين روند بارها و بارها تكرار شد. تا اينكه او براي فيلم (رقصنده در تاريكي) سال 2000 برنده نخل طلا شد.
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=86099